مرتضى راوندى

73

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

هخامنشيان است كه يونانيان نقل كرده‌اند . و كارنامه اردشر بابك كه مىتوان گفت داستانى تاريخى است و كتاب چترنگ ( درباره بازى شطرنج ) تمام اينها قسمتهاى بسيار قليلى است كه از ادبيات بسيار وسيعى باقى مانده است . « 1 » » به‌نظر ژ . راولينسون دانشمند انگليسى : « . . . ايرانيان قديم كمكى به ترقى علم و دانش نكرده‌اند ، روح و قريحهء اين قوم هيچوقت با تحقيقاتى كه مستلزم صبر و حوصله باشد ميانه نداشته است ، بلكه اين گونه كارهاى علمى را به بابليهاى پرحوصلهء پركار و به يونانيان صاحب‌نظر واگذار مىكردند . » جنبش ادبى بعد از اسلام زبان فارسى از ديرباز با لهجه‌هاى گوناگون در سراسر ايران مرسوم و وسيلهء تفهيم و تفاهم بود و هرايالتى به لهجهء خود سخن مىگفت ، ليكن زبان علمى و ادبى از آغاز نهضت اسلامى ، عربى بود و زبان پهلوى ، تنها در نزد موبدان و علماى دين زردشتى معمول بود ؛ در قرن سوم هجرى جنبه علمى اين زبان و خط آن در كار محو شدن بود و از سرگذشت زبان درى كه بعدها زبان علمى و ادبى ايران شد ، درست خبر نداريم ، شايد در خراسان و سيستان و ماوراء النهر ، علما و ادبايى بوده‌اند كه به اين زبان در قرون اوليّه اسلامى چيزى نوشته‌اند ، اما اسنادى از آنها به دست ما نرسيده است . يعقوب ليث ، سر سلسله خاندان ليث ، بنا به تصريح تاريخ سيستان جنبش علمى و ادبى زبان فارسى ( درى ) را سبب گرديده است . مولف گمنام تاريخ سيستان گويد : « چون يعقوب پادشاه شد ، شاعران براى او به تازى شعر گفتند و او عالم نبود و ندانست ، گفت : « چيزى كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ » پس محمد بن وصيف سگزى كه دبير يعقوب بود ، شعر پارسى گفت . . . » ازاين‌رو بايد آغاز جنبش زبان درى را ، از آن زمان گرفت . قبل از آنكه با سير ادبيات بعد از اسلام آشنا شويم ببينيم شعر و شاعرى چيست ؟ در پيرامون شعر و شاعرى از ديرباز صاحبنظران عقايد و نظرات مختلف و گاه متناقضى ابراز كرده‌اند ، جمعى به استناد : « وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ . . . » به نگوهش شعر پرداخته و از آثار نامطلوب آن سخن گفته‌اند و بعضى با تمسك به حديث انّ من الشعر حكمة و حديتهاى مشابه ، شعر را عامل موثرى در تقويت روحيه افراد اجتماع و بيدارى و تحريك احساسات درونى آدميان بشمار آورده‌اند ، و براى اثبات نظر خود به ذكر اين قصهء تاريخى پرداخته‌اند :

--> ( 1 ) . استاريكف : فردوسى و شاهنامه ، ترجمه رضا آذرخشى ، ص 17 . ( به اختصار )